X
تبلیغات
رایتل
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من , ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت ...

پیمان ابدی ...

پنج‌شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 02:20 ب.ظ

سلام. امروز که پنج شنبه ست می خوام با خودم عهدی ببندم که تا عمر دارم امیدوارم هرگز زیرپاش نذارم ... اگر این عهد و سر جا نیگهش ندارم دلیلی هم برای نفس کشیدن خودم ندارم ...

بماند که چه دلایلی دارم که منو وادار کرده بعد دو دهه و خورده ای از عمرم , بخوام شروعی جدید و نو , و نه مثل گذشته برای خودم بسازم . همین قدر بگم که خوشایند نبود , خیلی سخته که خودتو زیر حرف ها و مزخرفات و چرت و پرتای دیگران و که دورو برتونن  احساس کنی و و تحملشون کنی , و خودت به این تنیجه برسی که همه ی همه ی اشتباهات از خودت بوده . 

واقعیت امرو حدس میزدم , اما دیشب که مطمئا شدم , و خیلی از چیزهای دیگه ای و هم شنیدم که این جوری گفتنش حق من نبود, اما به هر حال خیلی از واقعیت ها برام روشن شد و واقعا چشم های منو باز کرد, من دیگه دلیلی نمی بینم با یه اده آدم دورو و حیله گر کاری داشته باشم , جز یه برخورد معمولی و نه دوستانه , نمیدونم کیا و چه جوری اما در حق من خیلی بد کردن , خیلی , من حتی برای دشمنم هم هیچ وقت این کارو نکردم و نمیکنم , اما متاسفانه دوروبرییای من خیلی راحت به خودشون اجازه دادن منو این جوری له کنن , زیر پا بزارن که دیگه به سختی بتونم سرم و بالا بگیرم  هر چند که اونا این جوری فکر نمیکنن اما واقعیت برای من همینه 

تنها دلیلی که باعث شده بیام واینجا بنویسم اینا و ثبتشون کنم اول اینه که پیش وجدان خودم درسته خیلی راحت نیستم و میدونم اشتباهات اولیه و شاید ثانویه از من بوده , اما میدونم به این گستردگی و بزرگی و صورتی که دیگران  هم  میگن و فکر می کنن , به هیچ عنوان نبوده . 

از حالا که چشمام باز شده , امیدوارم هرگ نبندمشون , هرگز نمی خوام آدم قبلی باشم , از افکار منفی و هر چی که واسه گذشته بوده , دوروبری یام , دوستام , همکارا و همکلاسی هام , محیط اطرافم , خانوادم و خیلی از چیزا و کسای دیگه که به گذشته ی نه چندان دور من ربط پیدا می کنن ,  میخوام خلاص و راحت شم . درسته راحت شدنش به این آسونی ها هم نیست , اما من با فکر, این راه و ترجیح میدم و نمیتونم بی خیال باشم و همه چیو ندید بگیرم و به روی خودم نیارم , نه . کاری که اینا در حق من کردن انصاف نبوده , اگر سزای من بوده که خوب حالیم کردن , اگر یک درصدی نبوده , یا حداقل این جوری نبوده , لازم نیست من بگم , واگذارشون می کنم به خدا...

سیم کارتامو عوض کردم , آدمای گذشته ماله همون گذشته بودن , برام مردن ,  علنا مردن 

من برای ادامه راهم اول از خدا کمک میخوام و بعد هم به توانایی های خودم تکیه میکنم , خوشبختانه تا حالا من تو خیلی از چیزای مهم که ازاین موضوعات مهم تره جزو اولین ها بودم , حتی برخلاف پیش بینی ها و افکار خودم راجبه توانایی ها و استعدام , اما خداروشکر تا حالا موفقیت های خوبی داشتم که همین ها هم باعث میشه بقیه بیشتر کورشن...

میخوام همین راه و طی کنم من تو کارا و راه زندگی خودم جز از خدا از هیچ کس دیگه ای کمک نمی خوام , خوشبختانه انقدر کار رو سرم ریخته که بتونم انجام بدم و قول هایی که به خودم دادم و اثبات کنم... تنها هدف بزرگ زندگی من همینه ...

این همه جریانات و اتفاقات درسته خیلی سخت و بد بود اما تموم شد , از همین امروز و همین ساعت تمامی اتفاقات گذشته , با همه چند و چون هاش واسه من ت م ا م شد .

یادگرفتم که دیگه به کسی اعتماد نکنم , چون دوستی تو این دنیا وجود نداره که بشه روش حساب کرد , هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیره , هر کسی با هر عنوان و مدلی که میاد و خودشو دوست آدم معرفی  می کنه جز استفاده و گاهی سو استفاده از آدم چیزی نمی خواد , من واقعا متاسفم واسه بعضی ها که نمیفهمن که هیچ چیزیو نمی فهمن ...

یادگرفتم که با همه سرد و خشک برخورد کنم چون من مثل خودشون دورو  و کلک نیستم و خوشبختانه اصلا بلد نیستم نقش بازی کنم , حالا که از همشون بدم اومده و نامردی هاشون واسم اثبات شده که چه در حق من کردن , دلیلی هم برای مهربون بودن و با گذشت بودن از سمت من وجود نداره ... می دونم از کاراشون پشیمون می شن , چون خیلی وقتا خیلی از کاراشون گیر من بود و شاید هنوز هم هست , اما اینا انقدر کورن و نمیبینن که راحت پلای روبه رو پشت سرشونو به چه آسونی اما تلخی , خراب کردن ...

دیگه برام مهم نیستن , اصلا همشونو امروز دفن میکنم , اصلا واقعا همین کارو میکنم , فکر کنم جالبه , یه قبر میکنم و همه تلخی ها و افکار مزاحم و حرفای نامربوطو و همه چیزا... و دفن میکنم توش , که خدایی ناکرده هر وقت سست شدم , برم سراغ اون قبر و یادم بیاد که دیگرانی وجود ندارن واسه من , و من همه چیو به خاک سپردم . و خیلی وقته  که برام مردن...

من از الان یه آدم جدیدم که خوشبختانه حساب خودمو با گذشته و همه صاف کردم , نه حقی به گردن کسی دارم و نه کسی حقی از من طلب داره , میخوام تو این راه خودم مستقل باشم ...

راسی یه چیز مهم هم از خدا می خوام , اینکه خداجون بهم قول بده که دیگه هرگز همچین افرادی و به هیچ عنوان سر راه زندگی من قرار ندی , خود میدونی که خیلی ها و منظورمه , خیلی ها , و ازت میخوام که حالا که خیلی تنهام , هوای منو خیلی بیشتر داشته باشی و منو در مسیری قرار بدی که دیگه اینا نباشن و شاید خوشحالم کنه . 

واقعا مهم نیستن  ,خوشبختانه من دلایل زیادی واسه خندیدن و شاد بودن و شاد شدن دارم , این تکه , از زندگیه من جداشد  , کاملا جدا شد , من مطمئنم می تونم موفق بشم و باز هم بخندم , الکی الکی بخندم ...